تبليغاتX
چنگ در پرده - از گلستان سعدی

چنگ در پرده

چنگ در پرده همین می دهدت پند ولی ******وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی

از گلستان سعدی

زاهدی مهمان پادشاهی بود ، چون به طعام نشستند کمتر از آن
خورد که ارادت او بود و چون نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت
او ، تا ظن صلاحیت در حق او زیادت کنند

 

ترسم نرسی بکعبه ای اعرابی      کین ره که تو میروی بترکستانست

 

چون به مقام خویش آمد سفره خواست تا تناولی کند ، پسری صاحب
فراست داشت گفت : ای پدر باری به مجلس در طعام نخوردی ، گفت :
در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید گفت : نماز را هم قضا کن که
چیزی نکردی که به کار آید

 

 ای هنرها  گرفته بر کف دست        عیبها  برگرفته   زیر   بغل

تا جه خواهی خریدن ای مغرور       روز درماندگی به سیم دغل

 

                                 ( سعدی )

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 14:26  توسط سمیه  |